سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ | 19:53 | امیر رضا اصنافی -
گرمای عجیبی است در نایین. این گرما را در اهواز هم تجربه نکرده بودم. امروز بچه ها را بردم مصلای نایین. باغبانی داشت از حوضجه زیبایی درختان پسته را آب یاری می کرد. فضای آرامش بخش و زیبایی بود. با یکی از دو بازدید کنندگان آشنا شدیم که در کار دوره های کتابخوانی و کافه کتاب بودند. شاید فردا برویم بازار نایین. برگشتن که به خانه رسیدیم همه بی حال بودیم. از گرمای شدید و آفتاب سوزان کویری نایین. با خودم میگفتم چطور من گرمای اهواز را تحمل می کردم؟! پاسخ خودم را دادم. جوانی...وقتی 22 ساله بودم شش سال را اهواز زندگی کردم. جوان بودم و گرما را نمی فهمیدم! بعد از ناهار مشغول داوری مقاله ای از ASIS شدم و کارهای طرحم را پیش بردم و همزمان مقاله دیگرم را ترجمه می کردم. ملیکا جان هم با بچه ها دارد بازی می کند. جنب و جوشی دارد و خوشحال است با بچه ها هست. نگران برگشتنم که حسابی تنهاست.
برچسب:
نویسنده: